هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی -- چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی -

-

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی-در مقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی-در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی-نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی-کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی-تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی-ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایام جگرخون باشی-حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی

۱ نظر:

مريم گفت...

درود بر شما
و درود بر تمام هواداران كيان شكوهمند پادشاهي
با آرزوي روزي كه شاهنشاه غربت نشين به ميهن شان سرافرازانه باز گردند
شادزي مهرافزون.